| |

مروري بر كتاب
يك روز فرشته اي براي نجات آدميان داد مي زدند. لحظه اي كه براي
آغاز خويشتن فرصت لبخند نباشد. زماني كه ذرات وجودمان، انديشه را،
انديشيدن را در تپيدن قلب هامان به خاك بنشانند، آن دم كه مجالي
براي ماندن نيست.
ماندني در سكوت، در سكون، در تنهايي، در نيمه هاي مانده از جام
هامان... آناناس، ميلك شيك قهوه و... ماندن بر رويايي دست
نايافتني، رويايي مانده بر درختي... نه يك درخت، «درختي».
زمان، زمان گريز است از حجاب سپهر، از ابر تيره، تيره بي باران، يك
روز خورشيد مي آيد خورشيد مي تابد و...
|
تلفن سفارش
کتاب:
66414610-021
|